چکیده مطلب:

خاطرات شهدا| روایتی دردناک و شنیدنی از رزمنده‌ای که «زنده زنده» سوخت اما «آخ» نگفت

گونی سنگرها را برمی‌داشتیم و از همان دو سه متری، می‌پاشیدیم روی آتش جالب این بود که آن عزیزِ گرفتار شده، با این که داشت می‌سوخت، اصلاً ضجه و ناله نمی‌زد.

ورود به ادامه مطلب

این یک مطلب پروموشن است. اگر قصد دارید ادامه این مطلب را مطالعه نمایید، لطفا روی کلید بالا کلیک کرده و وارد منبع اصلی شوید.